غلیظیه عجیبیه
دیگران نمی دونن
ولی من میدونم
شبیه یه بچه که وقت تولد سیاهیه چشماش بی اختیار میگرده
چشمام میسوزن
انگار برای اولین باره که باهاشون میبینم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 3:52 قبل از ظهر توسط صالح
|

براي گفتن آنچه كه جا مانده . . .
براي گلايه اي كه جوانه اش خشكيده
و براي تمام لحظه هايي كه گذشته اند . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط صالح
|

لبهايي تكيده
كه نفس كم مي آورد وقت گفتن . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط صالح
|

انگار فراموشم مي شود
ميانشان كه هستم
همرنگ لبخندشان
همصداي آوازشان
و . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط صالح
|

خانه كوچك من . . .
خانه من . . .
طاقه هايي باريك و سوخته
آويزه هاي سرگردان
و من . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 3:2 قبل از ظهر توسط صالح
|

مسافري غريب . . .
چشماني نگران
لبهايي آزرده
دستاني حلقه شده
و نگاهي منتظر . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط صالح
|

ميان قصه تكراري آدمها
لابلاي غصه هاي پنهانيشان
وقت نگاههاي گاه و بيگاهشان
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط صالح
|

الفباي همه شبيه هم ميشه اين روزها
جمله هاشون . . .
آرزوهاشون . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط صالح
|

نگاهی عجیب
نگاهی که نه معشوقی را می ستاید و نه عاشقی را تمرین میکند
خاموش می مانم . . .
- چه شده ؟!
چیزی نیست . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط صالح
|
لباسی تکیده و تفنگی تنها با یک گلوله
میان دشمنی که عشق می نامندش
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط صالح
|
میان کوچه پس کوچه های گذشته ام . . .
سراغ خاطره ای می گردم
چه می شود رهایم کنی؟!
برای خود می سرایم . . .
برای خود . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط صالح
|

زخم عجیبیست می دانی؟!
سنگینی عجیبی که جا خوش می کند میان قلبم . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 3:21 قبل از ظهر توسط صالح
|
En zor hayaldir benimki der
ve elleri hep gozlerini tutar
ki "yeter "aşkin en koyu rengi
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط صالح
|

ردپایی سنگین . . .
امتدادی باریک . . .
میان برگریزه هایی که دیگر نفس تازه نمی کنند . . .
که امتداد این همیشگی مرا میسراید . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط صالح
|

به نام من . . .
به نام من . . .
منی که دلتنگی ناتمام میماند برای اشاره نشانی ام . . .
که که میداند سردی این غریبگی چه میکند با روز و روزگارم . . .
منی دست در دست اسیری کهنه ای که سر میجنباند از میان هجایم . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط صالح
|

نقش غریبیست نگاهش . . .
پسرکی . . .
سخت میشود وقتی معنایش میکنم . . .
نگاهی شاید سنگین . . .
خنده ای که گاه گیر میکند میان شقیقه اش . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط صالح
|

برای گفتن آنچه که در دل دارم . . .
برای سرودن آوازی که دل میخواهد . . .
دلی که نگفته بخواند از چشمانم . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط صالح
|
سلام . . .
حرف تو که میشود . . .
چگونه صدایت کنم . . .
دلم برایت آنقدر میگیرد که نگو و نپرس . . .
غریبگی عجیبی که خسته ام میکند . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط صالح
|

نمی دونم چجوری بگم !
این جمله خیلی داره تکرار میشه تو الفبای من . . . .
انتخاب اینکه با چه لفظی بنویسم خیلی سخته . . .
حتی گفتنشم سخته . . . .
آخه قراره از توش خیلی چیزارو در بیارن . . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 5:51 قبل از ظهر توسط صالح
|

دلم براتون میگیره . . .
که حتی طاقت نگاه کردنم ندارین . . .
خوب حقم دارین . . .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 4:54 قبل از ظهر توسط صالح
|